تبليغاتX
سفر به دیگری

تا آنجا که من از ساختار تقسیمات شهری لندن میدانم، دو نوع تقسیمبندی بر مناطق شهر حاکم است. نوعی از تقسیمبندی بر اساس نواحی یا همان زون (Zone) است. شهر به شش زون تقسیم شده که هر کدام یک دایره به دور مرکز لندن هستند. مرکز لندن زون یک است و با فاصله گرفتن از مرکز شهر در هر جهتی که حرکت کنید، به ترتیب از زونهای 2 تا 6 عبور میکنید. اما نوع دیگر از تقسیمبندی نیز وجود دارد که چیزی شبیه به همان منطقهبندی در شهر تهران است. یک منطقه یا بارو (Borough) ممکن است شامل محلههایی در دو یا سه زون باشد. هر یک از این دو نوع تقسیمبندی کاربردهایی دارند. برای مثال، هزینه حمل و نقل در زون 1 یا همان مرکز لندن بیشتر است و برای استفاده از قطار یا مترو در این زون باید هزینه بیشتری بپردازید. طبیعی است که مدیریت شهری میتواند این زونبندی را برای اعمال سیاستهای مختلف از جمله طرح ترافیک به کار بگیرد.

اما نکتهای که در دو ماه گذشته توجه مرا به خود جلب کرده، اهمیت باروها یا همان مناطق و بالاخص نقش کتابخانه در ساختار بارو است. با توجه به شناخت بسیار اندک من از شهر فقط میتوانم به چند نکته زیر اشاره کنم. اما هر یک از اینها میتواند چشمانداز بهتری برای مدیریت شهری ارائه کند.

1.   باروهای شهر لندن بر اساس هویتهای تاریخی متمایزی شکل گرفتهاند و مدیریت شهری به شدت تأکید دارد که این هویتها را حفظ کند. بارویی که من در آن قرار دارم، باروی گرینیچ است. این همان منطقهای است که نصفالنهار مشهور گرینیچ در آن قرار دارد. در کتابچهای که سازمان مدیریت کننده باروی گرینیچ تحت عنوان «استراتژی گرینیچ از 2006 تا 2015» منتشر کرده است، به شدت بر همه ویژگیهای تاریخی این منطقه و بقیه عناصری که میتوانند هویت اجتماعی متمایزی برای آن تعریف کنند تأکید شده است. از جمله بر وجود بناهای تاریخی خاص، همجواری 8 مایل از منطقه با رودخانه تیمز و تعداد بسیار زیاد فضاهای سبز بارو که سبب شدهاند این باروز سبزترین منطقه لندن باشد.

2.   هر منطقه دارای برنامه جامعی است که تحت عنوان استراتژی بارو از آن یاد میشود. در هزاره جدید، اولین استراتژی در سال 2001 نوشته شده و تا سال 2006 ادامه داشته است. حال نیز استراتژی توسعه باروها بر اساس افق 2006 تا 2015 نوشته شده است. در این استراتژیها به برگزاری المپیک سال 2012 در لندن بسیار توجه شده است. نکته قابل توجه اینکه مدیریت بارو تأکید دارد که برای نگارش استراتژی بارو با کلیه اجتماعات محلی منطقه مشاوره شده است و کل برنامه مبتنی بر خواستهها و نیازهای مردم منطقه است که به مدیریت از طریق اجتماعات محلی ارائه شده است. در پاییز سال 2005 به مدت یک هفته در خیابانها، مراکز خرید و گوشه و کنار منطقه درباره وضعیت منطقه و خواستهای مردم تحقیق شده است. نتایج این تحقیق در طراحی برنامه جامع منطقه به کار گرفته شده است.

3.   در استراتژی تهیه شده، اگرچه نسخه منتشر شده آن برای آگاهی عمومی است، اهدافی دقیق و قابل سنجش ارائه شده است. آمار و ارقام دستآوردهای برنامههای قبلی و آنچه برنامه رسیدن به آنها را تضمین میکند ارائه شده است. برخی اهداف کلی این برنامه عبارتند از: فراهم آوردن امکان دسترسی بهتر همه مردم منطقه به امکانات، پایداری توسعه منطقه به این معنا که نسلهای آینده در اثر توسعه فعلی با مشکل مواجه نشوند، و زندگی بهتر برای مردم منطقه از طریق تبدیل کردن گرینیچ به منطقهای از نظر: زندگی، کار، فضای آموزشی و یادگیری؛ فضایی بهتر برای ارتباطات اجتماعی و گسترش فرهنگ، گرینیچی سرسبزتر و میزبانی شایسته برای المپیک.

4.   تأکید بر چندفرهنگی بودن منطقه و هدفمندی برنامه توسعه منطقه برای فراهم آوردن فضایی بهتر برای این اختلاط فرهنگی. در بحث بعدی درباره کتابخانه به این موضوع بیشتر میپردازم.

5.   جالب اینکه در نظر است در طول برنامه، 290 میلیون پوند در زمینه گسترش آموزش در منطقه سرمایهگذاری شود و فضای سبز منطقه که اکنون 15 درصد کل منطقه را شامل میشود افزایش یابد.

6.   پیشبرد برنامه بر اساس همکاری بخش خصوصی، دولتی و نهادهای داوطلبانه انجام میشود. در این راستا، سازمانی با عنوان Greenwich Partnership تشکیل شده که همه این گروههای همکار را در بر میگیرد.

7.   گزارشی از دستآوردهای منطقه به دقت ارائه شده است. این دستآوردها به دقت با برنامهای که در سال 2001 طراحی شده مرتبط شده است. یکی از نکات قابل توجه این گزارش دستآوردها، بروز مدیریت هماهنگ شهری است. در کشوری نظیر ایران، شهرداری و آموزش و پرورش هر کدام کار خودشان را میکنند. اما در منطقه گرینیچ، برنامهریزی مشترک صورت گرفته و مدیریت منطقه افزایش قبولیهای سطحی از دورههای آموزشی را با برنامههای خود مرتبط دانسته است. برنامههایی که به صورت مشترک اجرا شدهاند. مدیریت جامع حمل و نقل، کاهش جرایم، بهبود آموزش و پرورش و ... در این گزارش کاملا آشکار است.

 

فهرست آنچه که میتواند ویژگیهای این برنامه توسعه منطقهای دانسته شود بسیار زیاد است. اما نکته مهم این است که، هر منطقه با هویتی منحصر به فرد و با ملاحظه پتانسیلهای خود برنامهریزی نسبتا غیرمتمرکز ولی هماهنگ با ساخت کلی برنامهریزی شهری دارد. مردم در این برنامهها جایگاه زیادی دارند و همه چیز به صورتی دقیق و برنامهریزی شده پیش میرود. آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، تلاش برای ارائه هویتی محلی از منطقه است. اگر بتوانم برداشتم را درست بنویسم، در کل اینگونه است که، شهر یک موجودیت یکپارچه کلی نیست که همه جای آن یکجور باشد. البته همه شهرها اینگونهاند که مناطق مختلف آنها فرق میکند. اما میان تفاوت داشتن مناطق با یکدیگر، و هویت داشتن مناطق بر اساس مشخصات خاص هر منطقه، فرق است. هر منطقه تلاش میکند تا هویتی مستقل از مکان برای شهروندان خود ارائه کند. به این طریق تلاش میشود تا کلانشهری مثل لندن، به سرگشتگیها و بیهویتیهای انسان جدید دامن نزند. هر منطقه میکوشد تا فضایی از هویت تعریف کند. به علاوه، یکدستی کسل کنندهای که در انتظار شهرهای بیهویت است، از میان خواهد رفت.

به این ترتیب تصور میکنم، این هم یکی دیگر از صور خودآگاهی غرب بر فرایندهای زندگی اجتماعی در غرب است. دانش اجتماعی نشان داده است که بزرگ مقیاس بودن و گمنامی در شهر میتواند منبع اختلال هویتی باشد. اما اینگونه مدیریت شهری میکوشد تا بخشی از این آگاهی انتقادی را برای بهسازی فضای هویتی زندگی شهری به کار بگیرد.

باز هم جای دوستانی که در مطالعات فرهنگی تخصص دارند خالی است. قطعا ایشان میتوانستند بهتر از من در این باره بنویسند. اما خب ... مقایسه این نوع مدیریت با مدیریت شهری در ایران به عهده خود شما.

ادامه مطلب و بحث درباره جایگاه کتابخانه در این فضای شهری، برای مطلب بعدی.

+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1385ساعت 0:22  توسط محمد فاضلی  | 

امروز شنبه و آخر هفته در انگلستان بود. دوستان لطف کردند و مرا به یکی از دیدنیترین نقاط لندن راهنمایی کردند. این مکان به جهات مختلف دیدنی بود. طبق معمول عادت دارم که نگاهی جامعهشناختی به پدیدهها داشته باشم. اما گریزی از توصیف کردن آنچه امروز گذشت نیست.

مکانی که به دیدن آن رفته بودم، فروشگاه بسیار بزرگی است که هرودز (Harrods) نام دارد. ساختمانی بسیار زیبا و با معماری همه ساختمانهای به جای مانده از زمان بریتانیای کبیر که صدها هزار کالای مصرفی را در خود جا داده است. تفاوت این کالاها با بقیه محصولاتی که در بازار لندن میتوان یافت در چند چیز است. اولا بسیاری از این کالاها را نمیتوان در قریب به اتفاق فروشگاههای دیگر یافت. این دسته از کالاها محصولاتی هستند که با توجه به قیمتشان در فروشگاههای دیگر مشتریای برای آنها یافت نمیشود. ثانیا، کلیه کالاهای موجود در هرودز مزین به نام برندهای تجاری بسیار مشهوری هستند که قدرت نام برند را با خود دارند. ثالثا، هیچ کالای ارزانی در این فروشگاه یافت نمیشود. ذکر بعضی از قیمتها میتواند تصویری از فروشگاه هرودز را نشان دهد.

در فروشگاههای لباس معمول در لندن میتوان با پرداخت 3 تا 6 پوند یک تیشرت مناسب خرید یا با پرداخت 20 تا 50 پوند صاحب یک کاپشن شد. خرید 4 جفت جوراب بیش از 3 پوند هزینه بر نمیدارد. خوردن یک پیتزا با پیشغذا و دسر نیز 6 تا 7 پوند برای شما خرج میتراشد. اما برای خرید ارزانترین جوراب موجود در هرودز باید 15 پوند هزینه کنید. یک کراوات ساده 85 پوند قیمت داشت و یک کاپشن زمستانی خیلی ساده 546 پوند بود. یک سیخ جوجه کباب 14 پوند و یک کیف دستی زنانه 890 پوند. یک دست کت و شلوار مردانه زیر 500 پوند نیز در هرودز یافت نمیشد. یک شال البته زیبا و کلی ظریفکاری شده زنانه نیز 2800 پوند قیمت داشت. خلاصه هرودز جایی بود که هر کالایی تا دهها برابر قیمت کالایی مشابه در بازار معمولی  به فروش میرسید.

محیط فروشگاه بسیار زیباست و میتوان مطمئن بود تعداد بسیار زیادی از آدمهایی که آنجا آمدهان مثل من توریستهایی هستند که برای دیدن هرودز آمده بودند. نورپردازیهای زیبا، خوانندهای که با صدایی زیبا موسیقی زنده اجرا میکند چیزی شبیه به موسیقی کلاسیک بود و کالاهایی که با سلیقه هر چه تمامتر چیده شدهاند. حتی آسانسور فروشگاه نیز دیدنی و در نوع خود جالب است. هرودز موزهای از اشیاء دنیای مدرن است. موزهای که تن به تحلیلهای جامعهشناختی زیادی میدهد.

وقتی کتاب مصرف و سبک زندگی را مینوشتم، در حالی درباره سبک زندگی، تجربه خرید کردن و سیاست تمایز سخن میگفتم که فقط درباره آنها در مقالات و کتابها خوانده بودم. اما هرودز این فرصت را برای من مهیا کرد تا ببینم که انسانها چگونه خرید کردن و تجربه خرید را مصرف میکنند. تجربه خرید در هرودز تفاوت کیفی با هر خرید دیگری دارد. خرید در هرودز، ارزشی برای فرد میآفریند و تجربهای فراهم میسازد که به مراتب اهمیتی بیش از خود کالا دارد. قطعا اگر هر کسی یکی از کاپشنهای موجود در هرودز را بپوشد و در برابر شما بایستد و از محل خریداری آن خبر نداشته باشید یا از مارک آن چیزی دستگیرتان نشود، هیچ چیز دیگری در آن وجود نخواهد داشت که نشان دهد این کالا با بقیه کاپشنها متفاوت است. اما برای خریدار و آنها که میدانند این کالا از هرودز خریداری شده، معنای دیگری در بر دارد. این همان تجربهای است که پیر بوردیو آنرا سیاست تمایز مینامید. این همان مصرف مادیای است که دهها برابر مادیتش بار ذهنی و اجتماعی با خود دارد. هردوز موزه تمایز است. آدمها در هرودز خود را متمایز میکنند.

اما هرودز تن به تفسیرهای به درد بخورتری نیز میدهد. به گمانم، هرودز بخشی از منطق بازتولید سرمایهداری است. سرمایهداری و اقتصاد توسعهیافته سبب شده است تا مجموعه آدمهایی پای به عرصه اجتماعی بگذارند که قدرت خرید بسیار بالایی دارند. از آنجا که سرمایهداری و جامعه سکولار و تا حدودی تهی شده از اعتقادات دینی، محرکهای معنایی زیادی را باقی نگذاشته است، راههای زیادی نیز برای معناآفرینی این گروهها باقی نمانده است. خیلی از راههای معناآفرینی که جنبشهای اجتماعی جدید دنبال میکنند با جایگاه طبقاتی این افراد در تناقض است. کسانی که از منطق تولید سرمایهداری و استفاده حداکثری از زمین و منابعش به چنین ثروتهایی رسیدهاند نمیتوانند طرفداران جنبشهای محیطزیستی باشند. این گروه باید قدرت ناشی از توان بسیار بالای اقتصادی خود را در جایی به کار بگیرد.

بلااستفاده ماندن پولهای این گروه دو عارضه بر جای میگذارد: اولا پیآمدهای ذهنی و روانی شدیدی برای آنها در پی خواهد داشت. میلیونرهایی که نتوانند از پول خود استفاده کنند، به ناراضیانی بزرگ بدل میشوند. کشورهای جهان سوم این عارضه را به شدت احساس میکنند. توسعه وابسته و نامتوازن در این کشورها گروه اندکی را به ثروتهای افسانهای رسانده است حال آنکه این کشورها قادر به جذب و هضم قدرت خرید این گروهها نیستند. میل به مدرنیزاسیون شدید و نگاه به بیرون از مرزهای ملی و فرار به مرکز سرمایهداری و نقد دائمی جامعه و دولت در جهان سوم از جانب این گروهها پیآمد این وضعیت است. اینها مایلاند دولتها سیاستهای نوسازی را به گونهای در پیش بگیرند که توان خرید آنها به کار آید. ثالثا، سرمایهداری با به راه انداختن هرودزها، راهی برای گردش اقتصادی سرمایه ایجاد میکند. اینها باعث میشوند تا مشکل مازاد سرمایه و عوارض اقتصادی آن نیز بروز نکند. البته این بخشی از راهکارهای موجود برای به گردش درآوردن مازاد سرمایه است.

اما غیر از اینها نکات دیگری نیز در هرودز بود که توجه مرا به خود جلب کرد. در این چند هفته که در لندن بودهام بخشی از احساس غربتم از آن جهت بود که هیچ اثری از ایران در اینجا نمیدیدم. هیچ کالای ایرانی ندیده بودم و در اخبار نیز جز بحث از تحریم ایران در میان نبود. اما امروز در هرودز شاهد فرش ایرانی بودم. فرشهایی با قیمتهای حیرتانگیز که هیچکدام کمتر از 10000 پوند قیمت نداشتند. تازه داشتم احساس چینیهای ساکن لندن را درک میکردم. هر چینی در هر کجا که پا بگذارد میتواند به خود ببالد زیرا میتواند هزاران کالا به دیگران نشان دهد که بر آنها نام کشوری حک شده است. من نیز چنین احساسی داشتم. اگرچه در همانجا نیز چیزهایی برای غصه خوردن وجود داشت. فرشهای چینی و هندی که روی شناسنامه آنها نوشته شده بود «ساخت چین» و در گوشه دیگرش نوشته بودند «طرح ایرانی» به ایرانی دلسوز نشان میداد که دیگران متاع ایرانی را به نام خود سند زدهاند. جالب اینکه آنها نیز غالبا به اندازه فرشهای ایرانی قیمت داشتند. گویی حتی در این یک کالا نیز قافیه را به چینیها و هندیها باختهایم. به این میاندیشیدم که اگر روزی فرش نیز از فهرست کالاهای صادراتی ما حذف شود، ایرانیان ساکن لندن و احتمالا بقیه کشورهای دنیا چیزی برای افتخار کردن نخواهند داشت. به قول یکی از دوستان، بسیار مایه تأسف است که داشتههای ما را نیز دیگران صاحب شدهاند. از کل 210 تا 220 تن زعفرانی که سالیانه در جهان تولید میشود، 200 تن آن در ایران تولید میشود. جالب اینکه همه این زعفران در اسپانیا بستهبندی میشود و با عنوان زعفران اسپانیا به فروش میرسد. کاش والرشتاین مفهوم دیگری هم برای توصیف این وضعیت ابداع کرده بود. به نظر والرشتاین کشورهای پیرامونی جهان، فقط صادر کننده مواد خام هستند و کالاهای ساخته شده را از کشورهای مرکزی سرمایهداری وارد میکنند. با این اوصاف، به جایی مانند ایران که زعفران یا همان ماده خامش را نیز به نام کشورهای دیگر صادر میکند چه لقبی باید داد؟

آخرین نکته درباره هرودز به چیز ارجاع دارد که میتوان آنرا جنبش اجتماعی جدید نیز خواند. در هرودز پالتوهایی از پوست حیوانات به فروش میرسد. پالتوهایی بسیار گرانقیمت که در کل بریتانیا فقط در هرودز یافت میشوند. طبق قانون انگلستان، حفظ و نگهداری حیوانات برای استفاده از پوست آنها ممنوع است. از همینرو در بریتانیا مزارعی که در آنها حیواناتی نظیر روباه، راکون، سگ آبی یا سمور پرورش داده میشوند تا از پوست آنها استفاده شود وجود ندارد. بقیه فروشگاههای معتبر که شبیه هرودز هستند نیز از فروش لباسهایی که با پوست این حیوانات تهیه شدهاند خودداری میکنند.

به هنگام ورود به هرودز گروهی را میبینید که با پلاکاردها و بروشورهایی در مقابل در ورودی فروشگاه ایستادهاند و تصاویری از حیوانات کشته شده برای تجارت پوست را در دست دارند. این گروه که «ائتلاف مبارزه با تجارت پوست» نام دارند، از مراجعه کنندگان به هرودز میخواهند تا از خرید کردن خودداری کنند و با تحریم هرودز، صاحبان آنرا وادار کنند دست از تجارت پوست بردارند. این گروه به نگهداری هزاران حیوان در قفسهای تنگ و نامناسب پرورش حیوانات وحشی، شیوه کشتار این حیوانات برای جلوگیری از آسیب دیدن پوست حیوان، از الکتریسیته، گاز سمی یا خفه کردن برای کشتن این حیوانات استفاده میشود و استفاده از پوست آنها برای ساختن کالاهایی غیرضروری و اقدامی که در انگلستان غیرقانونی است، معترضاند. با مراجعه به پیوند زیر میتوانید در جریان کار این گروه و بلایی که سر حیوانات میآورند قرار بگیرید.

http://www.caft.org.uk

دیدن هرودز در کنار گروه معترضی که آزادانه بقیه را به تحریم هرودز فرامیخوانند، چندین نکته را به ذهن متبادر میکند. اولا، هنوز منطق سود اقتصادی در برابر میل به حفظ محیطزیست و شیوه زیستی که هماهنگی بیشتری با منطق کلی این جهان داشته باشد، تسلیم نشده است. ثانیا، اگرچه میتوان سکوت صاحبان هرودز در برابر این گروه