تبليغاتX
سفر به دیگری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ما چگونه دکتر می‌شویم؟

روزی روزگاری ژان ژاک روسو تصمیم گرفت کتاب اعترافات بنویسد و در آن سرگذشت خودش را بی کم و کاست بیان کند تا بالاخره نوری به شناخت زندگی انسان بگشاید. این روزها که دارم به دفاعیه نزدیک میشوم و یواش یواش دارد 6 سال مصیبت دوره دکتری خاتمه مییابد، احساسی شبیه به آنچه احتمالا روسو تجربه میکرد و سبب شد اعترافات بنویسد، به من نیز غالب شده است. گمان میکنم باید من هم بنویسم که چگونه دکتر شدم.

همیشه وقتی این کلمه دکتر – بالاخص وقتی آقای دکتر صدایم میزنند – را میشنوم یاد معلم ادبیات دوره دبیرستان میافتم که دانشجوی دکتری بود در سن چهل و اندی سال و میگفت بالاخره باید این کلاه کاغذی را به سر داشته باشی تا حرفت خریدار داشته باشد، و راستی که ارزشش از آن کلاه کاغذی هم کمتر است. اما این کلاه کاغذی سرنوشتی دارد و چه کارها که نمیکند. این قدر مهم هست که فکر میکنم باید درباره رسیدن به این کلاه کاغذی نوشت. اول از همه باید از خودم شروع کنم.

این روزها دائم اخباری از پیشرفت علمی کشور به گوش میرسد، صحبت از جهش علمی است و رسیدن به مقام و رتبههای عالی در درجهبندی کشورهای جهان. تصور میکنم در کنار این همه اخبار مثبت باید به آدمهایی که دارند دکتری میگیرند و ظاهرا سردمدار دانش و دانشمندی میشوند نیز پرداخت. فکر میکنم باید مثل روسو نشست و گفت که داریم چه میکنیم و در دانشگاه چه میگذرد و بر سر علم چه میآید. این سؤال که ما چگونه دکترا میگیریم، دقیقا به این سؤال که در دانشگاه چه میگذرد، عاقبت علم در این کشور چه خواهد شد، و خبرهای خوش تا چه اندازه واقعی هستند ربط دارد. کاش بتوانم یک روز درباره دانشگاه، آنچنان که هست بنویسم. کاش همه دکترا گرفتهها و آنها که میانه راهند مثل روسو اعتراف کنند. شاید از رهگذر درک ساختاری که بر این اعترافات میتواند حاکم باشد و تحلیل مندرجات این اعترافات بشود فهمید که دانشگاه ما را چه شده است و عاقبت علم در اینجا چه خواهد بود.

|+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در پنجشنبه 22 آذر1386 و ساعت 0:9 | 
کلاس آزاد، دمی با کلاسیک‌ها

این هم از بداقبالی‌های دانشجویان انسان‌شناسی دانشگاه مازندران بود که مجبور شدند درس نظریه‌های جامعه‌شناسی را سر کلاسی که من مدرس آن هستم بگذرانند. کم مایگی، بی‌تجربگی در این درس و این واقعیت که خودم هنوز درک عمیقی از نظریه جامعه‌شناسی ندارم، علت‌هایی است که برای این بداقبالی می‌توان برشمرد. مثل خیلی از جاهای دیگر که افراد سر جای خودشان نیستند و مثل بقیه عرصههای دانشگاه ایرانی که اصول آکادمیک در آن رعایت نمیشود، من هم به این نابهجا بودن تن دادم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در یکشنبه 18 آذر1386 و ساعت 0:20 | 
درباره دکتر عبدالحسین نیک‌گهر

قریب 6 ماه از ورود به دوره دکتری جامعهشناسی میگذشت که برای همکاری در پروژهای درباره ابعاد اجتماعی مصرف برق توسط شهروندان تهرانی و راهکارهای ترغیب ایشان به صرفهجویی راهی پژوهشگاه نیرو شدم. در میان اعضایی تیم تحقیقاتی پروژه دکتر عبدالحسین نیکگهر نیز حضور داشت. این اولین مواجهه جدی من با یکی از اولین اساتید جامعهشناسی در ایران بود. هرگز زندگینامهای از ایشان ندیدهام اما بر اساس گفتههای خودشان، با بورس تحصیلی شاگرد ممتازی راهی فرانسه شده بود. دکترای جامعهشناسی را از دانشگاه پاریس و زیر نظر ژان استونزل گرفته و ریمون آرون از او امتحان شفاهی برای اخذ درجه دکتری گرفته است. اولین بار در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول به کار شده و


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:21 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar