تبليغاتX
سفر به دیگری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
وطن

نوشتن دنیای عجیبی دارد. گاهی اوقات هر چه سعی کنی چیزی برای نوشتن در چنته نخواهی داشت. گاهی ذهن چاه بی‌آبی می‌شود که با سطل نمی‌شود در آن آب ریخت و بعد بالا کشید. بهترین کار در این احوال آن است که ننویسی و وقت خودت و دیگران را هدر ندهی. ولی راه دومی هم هست که البته فقط در دنیای مجازی قابل اجراست: از نوشته‌های دیگران استفاده کردن. دوست دارم این‌بار شعری را بنویسم از سیاوش کسرائی که بسیار دوست دارم و صدها بار با صدای همایون شجریان با گوش جان شنیده‌ام و شوریده‌حال، در سکوت فریاد کرده‌ام.

 

وطن وطن نظر فکن به من که من

به هر کجا غریب‌وار که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسیم تو نیک می‌شناسیم

من از درون غصه‌ها و قصه‌ها برآمدم

چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات

که در خروش آمدی، به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو

کنون گر ز خنجری میان کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام

برای تو، به راه تو، شکسته‌ام

سپاه عشق در پی است، شرار و شور کارساز با وی است

دریچه‌های قلب باز کن، سرود شب‌شکاف آن ز چارسوی این جهان

کنون به گوش می‌رسد، من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده‌ام

وطن وطن وطن وطن تو سبز جاودان بمان

که من پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته

پر گشوده‌ام

وطن وطن وطن وطن تو سبز جاودان بمان

  

|+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 21:27 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar