تبليغاتX
سفر به دیگری - جامعه شناسی علم و انجمن های علمی در ایران

جامعهشناسی علم و انجمنهای علمی در ایران

 

عنوان کتاب: جامعهشناسی علم و انجمنهای علمی در ایران

نویسندگان: محمود شارعپور و محمد فاضلی

ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دفتر برنامهریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم

چاپ اول، 1386، 126 صفحه، تیراژ 2500 نسخه، قیمت 16200 ریال.

 

مقدمه

تمام مختصات دنیای جدید ربط وثیقی با علم دارد و از همینرو علم موضوع بسیاری مباحث در علوم انسانی مدرن بوده است. فیلسوفان درباره روش علم و راههای کسب شناخت معتبر گفتهاند، روانشناسان درباره خصایص ذهنی عالمان بحث کردهاند، سیاسیون درباره رابطه علم و قدرت اندیشیدهاند، متخصصان مدیریت سازمانهای مولد علم و مدیریت تحقیقات را کاویدهاند و در این میان جامعهشناسان نیز ایدههای بسیاری درباره نظام اجتماعی علم پروراندهاند. اما همانگونه که خود علم در تاریخ معاصر ایران قوت و قدرتی نداشته است و همپای بقیه تجلیات دنیای مدرن در این سرزمین، سلوکی لنگ لنگان داشته است، دامنه مباحث فلسفه، روانشناسی، مدیریت و جامعهشناسی علم نیز در گفتمانهای دانشگاهی ما گسترده نبوده است.[1]

ظاهرا با قوت گرفتن چالش‌های پیش روی دانشگاه، آگاه شدن اهل تحقیق بر کاستی‌های نظام دانشگاهی، بروز برخی تحولات در ساختار دانشگاه در ایران، تأکیدات سیاسی بر جدی گرفتن علم و آگاه شدن برخی بر رابطه وثیق علم و قدرت ملی در دنیای جدید، دایره مباحث درباره علم رو به گسترش است. منتشر شدن برخی آثار در زمینه جامعهشناسی علم و معرفت را میتوان شاخصی از این وضعیت دانست.[2] کتاب «جامعهشناسی علم و انجمنهای علمی در ایران» نیز در زمره آثاری است که در همین زمینه منتشر شده است. کتاب دارای یک مقدمه و چهار فصل است که به ترتیب در آنها درباره ادبیات علمپژوهی در ایران، نظریههای جامعهشناسی علم، مباحث مرتبط با انجمنهای علمی از نگاه جامعهشناختی بحث شده و در انتها یک فصل به نتیجهگیری اختصاص یافته است.

 

واکاوی ادبیات علم‌پژوهی  

فصل اول کتاب، آثاری را که درباره علم در ایران نوشته شدهاند مرور کرده و مشخصات انواع مختلف چنین آثاری را بر میشمارد. نویسندگان کتاب تقسیمبندی پنجگانهای را که ثریا معمار (1383) مبنای کار خود قرار داده است، برای بررسی آثار علمپژوهی در ایران به کار گرفتهاند: 1- مطالعات توصیفی، 2- مطالعات تحلیلی، 3- مطالعات جامعهشناسی تاریخی، 4- مطالعات جامعهشناختی کلان، 5- مطالعات جامعهشناسانه علمی-تجربی (شارعپور و فاضلی، ص. 2). با اینحال تقسیمبندی مذکور را نقد کرده و آنرا جامع مطالعات علمپژوهی در ایران ندانسته و تداخلهای موجود در این طبقهبندی را متذکر شدهاند (صص. 8-6). در ضمن طبقهبندی سهگانهای از آثار علمپژوهی در ایران ارائه میکنند: 1- مطالعات کمی توصیفی و تحلیلی بر مبنای شاخصهای علم و تکنولوژی، 2- مطالعات جامعهشناسی تاریخی علم، 3- مطالعات جامعهشناسی علم غیرتاریخی (ص. 12).

نویسندگان تأکید دارند که غنای کمی و کیفی ادبیات علم‌پژوهی در ایران اندک و جامعه‌شناسی علم بیرونق است (ص. 11). با اینحال مشخصات سه گروه آثار علم‌پژوهی را برشمرده‌اند: «گروه اول فاقد نظريه‌اي درباره نظام اجتماعي علم هستند و فقط برخي شاخص‌هاي علوم و تكنولوژي را توصيف يا رابطه آن‌ها با برخي شاخص‌هاي توسعه را بررسي مي‌كنند. گروه دوم، شرايط تاريخي رشد يا افول علم در برهه‌هاي تاريخي خاص را مطالعه مي‌كنند. در گروه سوم دو دسته مطالعه وجود دارد. دسته اول بيشتر شامل گمانه‌زني‌هاي جامعه‌شناختي درباره نظام اجتماعي علم در ايران و ثبت برخي مشاهدات هستند. دسته دوم نظريه‌اي را مبناي تحليل خود قرار داده و كوشيده‌اند نظامي نظري براي تبيين سازوكارهاي موجود علم در ايران ارائه دهند» (ص. 12). این کتاب نیز تلاش میکند تا بنیانهای نظری جامعهشناختی درباره سازمان اجتماعی علم را تشریح کند و به این لحاظ میتواند در دسته سوم طبقهبندی شود.

 

رویکردهای نظری در جامعهشناسی علم 

دومین فصل کتاب به تشریح رویکردهای نظری در جامعهشناسی علم پرداخته است. در این کتاب ضمن تأیید فرایندها و وجه شناختی علم (ص. 14) بر علم به مثابه سازمان اجتماعی تأکید میشود. «علم نظام اجتماعي‌اي است كه در آن انبوهي از فعاليت‌هاي شناختي و غيرشناختي انجام مي‌شود. ايده‌ال آن است كه همه فعاليت‌ها معطوف به كسب دانش معتبر باشند يا به عبارت بهتر، كاركرد آشكار اين نهاد توليد شناخت معتبر است. ليكن، به‌مثابه هر نهاد اجتماعي ديگري، همه فعاليت‌هاي اين نهاد به چنين هدفي ختم نمي‌شوند و همين هدف نيز تحت تأثير مجموعه‌اي از كنشگران و اشياء، روابط ميان آن‌ها و ترتيبات سازماني نهاد علم است. ... علم مجموعه‌اي از سازمان‌ها شامل دانشگاه‌ها، دانشكده‌ها، سازمان‌هاي تحقيقاتي، مجلات و مجاري ارتباطي، افراد، كنش‌هاي علمي و هنجارهاي كنش را شامل مي‌شود. اين مجموعه نظام اجتماعي‌اي را تشكيل مي‌دهد كه به مثابه هر نظام اجتماعي درگير تفكيك، انسجام و بازتوليد است. در اين نظام، خرده‌نظام‌ها با يكديگر ارتباط دارند و در درون آن گروه‌ها و شبكه‌ها شكل مي‌گيرند. به‌علاوه، اين نظام، جهاني از معاني مشترك را در بر مي‌گيرد كه حاصل فعاليت جمعي تعدادي از كنشگران آن است» (صص. 16-15). این نظام اجتماعی دارای قشربندی، فرهنگ خاص، هنجارها، اخلاقیات، توافق و تضاد، صاحبان قدرت، ساختار توزیع پاداشها و انبوه ارتباطات میان عناصر نهادی درون خود است. همین مقولات در درون نظام اجتماعی علم هستند که موضوع نظریهپردازی جامعهشناختی قرار میگیرند.

آراء رابرت مرتون، میتروف، بن‌دیوید، مایکل مولکی، وارن هگستروم، ریچارد وایتلی، پیر بوردیو و رندال کالینز در دومین فصل این کتاب معرفی شده است. رابرت مرتون بر وجود هنجارهای کنش علمی تأکید می‌کند و بسیاری نظیر میتروف، بن‌دیوید و مولکی در نقد آراء او قلم زده‌اند. وارن هگستروم و ریچارد وایتلی به مبادله شهرت و مورد تقدیر قرار گرفتن در نظام اجتماعی علم توجه دارند و نقش این دو عامل را در نظم یافتن و تغییر ساختار اجتماع علمی بررسی می‌کنند. پیر بوردیو نیز در ادامه نظام نظری گسترده‌ای که با مفاهیمی چون میدان، منش و سرمایه ایجاد کرده است، نظام اجتماعی علم را میدانی از سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی عالمان می‌داند و بر توزیع قدرت و اقتدار و سازوکارهای مشروعیت یافتن دانش در آن تأکید دارد. برای وی مهم است که میدان علم نیز عرصه بی‌پایان منازعه برای قدرت است. رندال کالینز نیز بر اهمیت کنش‌های میان عالمان، تولید انرژی عاطفی در این رابطه‌ها و نقش شعائر اجتماع علمی - همایش‌ها، مجلات، ارجاع دادن، منازعه میان مکاتب و گروه‌بندی‌های دانشمندان – در پیشبرد دانش تأکید دارد.

به عقیده نویسندگان کتاب مي‌توان دو رويكرد عمده در نظريات جامعه‌شناسي علم را از هم متمايز كرد: 1- رويكرد اخلاقي – زيباشناختي؛ و 2- رويكرد واقع‌گرايي (ص. 45). در رویکرد اول عالمان افرادي دود چراغ خورده، داراي انگيزه‌هاي دروني قوي براي اعتلاي دانش و پاي‌بند اخلاقيات علم تصوير مي‌شوند. چنان پنداشته مي‌شود كه عالمان علم را براي نفس علم مي‌جويند و جز حقيقت به چيزي نمي‌انديشند. اما در رويكرد دوم - نظريات هگستروم، وايتلي، بورديو، ميتروف، بن‌ديويد، شيلز و كالينز - عالمان نه موجوداتي في‌نفسه اخلاقي و پاي‌بند به هنجارهاي دانش، بلكه كنشگراني تصوير مي‌شوند كه در كنش علمي آن‌ها برآورد منفعت نقش اساسي دارد. دانشمندان براي آن‌كه از ايشان تقدير شود، به شهرت برسند، به قدرت سياسي و اقتدار علمي برسند، يا بخشي از فضاي جلب توجه را پر كنند، كنش علمي انجام مي‌دهند. حتي تفكر فردي نيز در تنهايي انجام نمي‌شود و هميشه تصوري از جامعه يا اجتماع علمي در اذهان عالمان وجود دارد و راهنماي كنشي است كه فقط به جست‌وجوي حقيقت مختص نشده است.

نویسندگان کتاب معتقدند که جامعه‌شناسی علم بیشتر بر دیدگاه واقع‌گرایانه به علم تأکید دارد. بر اساس این دیدگاه «هر گونه رشد علم در يك كشور و جهان منوط به تقويت نظام اجتماعي علم در جهت تقويت شيوه‌هاي ايجاد انسجام اجتماعي در علم، خلق سازوكار كنترل اجتماعي، تضمين كارآمدي عناصر و ارتباط ميان آن‌هاست. نظام اجتماعي علم نيز به‌مثابه هر نظام مشابهي نيازمند تقسيم كار، جايگاه‌هايي براي جامعه‌پذير كردن افراد، راهكارهايي براي توزيع منابع و قدرت است. اين نظام بايد بتواند تكاپوي نفع را به نحوي سامان دهد كه محصول نهايي سبب خير فردي و جمعي شود» (ص. 46).

 

انجمنهای علمی

نتیجهگیری کتاب در فصل 2، مبنای پرداختن به انجمنهای علمی در فصل سوم است. کتاب در اصل بر این نکته تأکید دارد که انجمنهای علمی به مثابه بخشی از نظام اجتماعی علم قادرند موجد تفکیک ساختاری، تقویت نظام ارتباطات درون علم، ایجاد تقسیم کار، سامان دهنده سازوکارهای تقسیم قدرت و پاداشها و محلی برای جامعهپذیری علمی باشند. همچنان که در بقیه مطالب کتاب بر تحلیل سازوکارها و روابط درون اجتماع علمی یا همان نظام اجتماعی علم تأکید شده است، نویسندگان در این فصل از کتاب نیز تأکید دارند که نباید نقش اصلی انجمنهای علمی را در راستای تقویت ارتباط با دولت یا بقیه نهادهای بیرون از علم دید و انجمنها باید بیشتر در زمینه نقشی که برای انسجام و منظم کردن نظام اجتماعی علم ایفا میکنند تحلیل شوند. در بخشی از این فصل به بررسی کارکردهای انجمنهای علمی دانشجویی نیز پرداخته شده است.

 

نقد کتاب

کتاب جامعهشناسی علم و انجمنهای علمی در ایران بسیار مختصر است و به عنوان راهنمایی برای ورود به مباحث جامعهشناسی علم کارآمد مینماید، با اینحال نقدهایی نیز بر آن وارد است. در فصل مربوط به بررسی ادبیات علمپژوهی در ایران، مرور جامعی بر آثار علمپژوهی نوشته شده به فارسی صورت نگرفته است. حداقل میتوان گفت بیشتر بر ادبیات علمسنجی و جامعهشناسی علم تأکید شده و آثار مربوط به مدیریت سازمانهای علمی، روانشناسی و فلسفه علم از نظر دور ماندهاند. بنابراین این فصل و تقسیمبندی ارائه شده در آن، بررسی جامع ادبیات علمپژوهی در ایران به شمار نمیآید.

کتاب در فصل دوم خود به نظریه‌پردازهای اصلی جامعه‌شناسی علم توجه کرده است لیکن از یکی از جریان‌های اصلی تفکر اجتماعی درباره علم غافل می‌ماند. در سه دهه گذشته شاخه‌ای از مباحثات اجتماعی-جامعه‌شناختی درباره علم نضج یافته که با عنوان «مطالعات اجتماعی علم» (Social Studies of Science) شناخته شده است و یک مجله بسیار مهم نیز در این زمینه و با همین عنوان منتشر می‌شود. کتاب بدون اشاره‌ای به این مطالعات که وجه جامعه‌شناختی گسترده‌ای دارند نوشته شده است.

علیرغم نقدهای وارد بر این کتاب، میتوان در میان مجموعه آثار منتشر شده درباره جامعهشناسی علم در ایران، اثری قابل توجه دانست که چشماندازهای تحلیلی مناسبی برای بررسی علم در ایران ارائه میکند. این اثر در کنار کتاب ارزشمند تعاملات و ارتباطات در جامعه علمی (قانعیراد، 1385) میتواند به غنای اندیشهورزی جامعهشناختی درباره علم در ایران کمک کند.

 

 

منابع

شارعپور، محمود. و فاضلی، محمد. (1386) جامعهشناسی علم و انجمنهای علمی در ایران. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دفتر برنامهریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم.

قانعیراد، محمدامین. (1385) تعاملات و ارتباطات علمی در جامعه علمی: بررسی موردی در رشته علوم اجتماعی. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

معمار، ثریا. (1383) بررسی جامعهشناختی موانع توسعه علمی در ایران. پایاننامه دکتری جامعهشناسی. دانشگاه اصفهان.



[1] . نباید از نظر دور داشت که فلسفه علم به دلایل متعدد - که این نوشتار جایی برای طرح آن‌ها نیست - سرنوشتی متفاوت‌تر داشته و بسیار بیشتر از بقیه مباحث راجع به علم، درباره آن اندیشه و نوشته در ایران بروز کرده است.

[2] . انتشار این آثار می‌تواند علل دیگری نظیر افزون شدن تعداد متخصصان علوم اجتماعی در ایران و آغاز فرایند تخصصی شدن حوزه‌های تحقیقاتی محققان نیز داشته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 13:54  توسط محمد فاضلی  |