تبليغاتX
سفر به دیگری - آیا جامعه‌شناسی ناکارآمد است؟

اولین نوشته جدی من پایاننامه کارشناسی ارشدم بود که به بحث ناکارآمدی جامعهشناسی در ایران میپرداخت. این روزها بحث درباره ناکارآمدی علوم اجتماعی و علوم انسانی بسیار پررونق شده و حتی کار به مباحثات مدیران سیاسی درباره این علوم کشیده است. بنابراین گریزی نیست از اینکه بازگردم و دوباره درباره این مسأله تأمل کنم. البته این دعوت از بقیه نیز هست. مهمتر اینکه تصور میکنم این فقط جامعهشناسی نیست که در معرض این اتهامات قرار دارد و تفکر در این راستا میتواند بخشی از پرسش درباره ناکارآمدی بقیه علوم نیز باشد. سعی میکنم به جای طرح کلی این مسأله به چند سوال مشخص بپردازم. سوال اول: آیا جامعهشناسی به این دلیل که کاربردی نیست، کارآمد نیست؟

 

1

 

حق دارید اگر تصور کنید سوالم بسیار مبهم است. منظور از کاربردی نبودن چیست؟ وقتی میگوییم علوم باید کاربردی باشند، چه معنیای را مد نظر داریم؟ یک پاسخ این سوال را میتوان در مقدمهای که امیل دورکیم بر کتاب تقسیم کار اجتماعی نوشته مشاهده کرد. وی معتقد است اگر همه تأملات ما به بهبود زندگی بشر نینجامد، ارزش یک ساعت وقت صرف کردن هم نخواهد داشت. کم و بیش میدانیم که بهبود وضع بشر یعنی چه. میدانیم که معیشت بهتر، بهداشت و سلامت بیشتر، حمل و نقل آسانتر و ... میتوانند مصادیقی از بهبود وضع بشر باشند. ولی اینها همه آنچه که میتوانند معانی بهبود وضع بشر باشند نیستند. ولی با این تعریف هم میتوانیم علومی را نشان دهیم که تأثیری بر بهبود وضع بشر نداشتهاند یا حداقل مستقیما سبب این بهبود نشدهاند. شاید اخترفیزیک نمونه مناسبی باشد (من چیز زیادی از فیزیک نمیدانم ولی میفهمم که میلیاردها دلار صرف شده برای اخترفیزیک و تحقیقات فضایی حداقل به صورت مستقیم و متناسب با هزینه صرف شده برای آنها به بهبود وضع بشر کمک نکردهاند). ولی کسی اخترفیزیک را به ناکارآمدی متهم نمیکند. تحقیقات درباره اهرام مصر نیز ممکن است در همین دسته قرار داده شوند. ولی کسی به باستانشناسی اتهام ناکارآمدی وارد نمیکند. تحقیقات درباره مواد منفجره نیز خیلی وقتها به بهبود وضع بشر نینجامیده است. ولی کسی فیزیک را برای این تحقیقات متهم نمیکند.

اما نکته اصلی این است که «بهبود وضع بشر» چیست. اگر با همه تحقیقات علمی باز هم بیش از گذشته میجنگیم، تعداد گرسنههای امروز جهان از همه گرسنههای دورههای تاریخی گذشته بیشتر است، اگر تعداد معتادان امروز ایران و جهان بیش از همه کسانی است که در طول 100 سال گذشته بر اثر بیماریهای مسری نظیر طاعون مردهاند، و ... پس معنی بهبود وضع بشر چیست؟ راستش من به این سوال هیچ پاسخی ندارم. اما با کمی احتیاط میتوانم بگویم:

فیزیک، کشاورزی، پزشکی، شیمی و ریاضیات که بر صدر علوم نشستهاند و کسی آنها را به ناکارآمدی متهم نمیکند، چندان هم از پس ادعاهای خود برای بهبود وضع بشر برنیامدهاند. راستی چه کسی مجموعه مجهولات و سوالات پاسخ داده نشده فیزیک را شمرده و فهمیده است تعداد آنها از ندانستههای جامعهشناسی کمتر است؟ در ضمن اگر از همان موضع «بهبود وضع بشر» به قضیه نگاه کنیم، چه کسی میتواند ادعا کند این بهبود بدون دست یازیدن به اندیشه اجتماعی و علوم انسانی امکانپذیر است؟

چون هنوز دارم ذهنیات پراکندهام را مکتوب میکنم، آمادگی ندارم تا بیش از این استدلال کنم. خلاصه حرفم این است که «معیاری نداریم تا بر اساس آن نشان دهیم علومی که به ناکارآمدی متهم نمیشوند، بیش از علوم اجتماعی در بهبود وضع بشر سهم داشتهاند». پس سهم داشتن در بهبود وضع بشر نمیتواند معیاری برای فرق گذاشتن میان علوم کارآمد و ناکارآمد باشد.

 

2

 

فعالیتهای ذهنی بشر فقط از منظر کاربردشان برای بهبود وضع بشر – به همان معنایی که برای آن برشمردیم - اهمیت ندارند. ادبیات هیچ کمکی به بهبود بهداشت، معیشت و حمل و نقل بهتر نمیکند. به همین نسبت ادیان نیز برای ایجاد ماشینهای سریعتر و غذای چربتر خلق نشدهاند. درست است که امروز تئاتر و سینما راههایی برای شکوفایی و فعالیت اقتصادی گشودهاند، ولی وقتی در یونان باستان فیلسوفان درباره اهمیت تئاتر و هنر بحث میکردند، هنوز اقتصاد فرهنگ رونق نگرفته بود. باز هم خلاصه میگویم منظورم این است که خیلی فعالیتهای بشر بدون آنکه کاربردی در راستای «بهبود وضع بشر» داشته باشند، انجام میشوند و عاملان این فعالیتها به ناکارآمدی متهم نمیشوند.

 

3

 

بسیاری از توصیههای کاربردی – به معنای کاربرد داشتن در راستای بهبود وضع بشر – از دل علوم بیرون آمده است ولی کسی آنها را به کار نبسته است. اقتصاددانان در دهه 1950 شدیدا به دولتهای جهان در حال توسعه توصیه میکردند تصور نکنند با افزایش تعداد تراکتورها میتوانند کشاورزی خود را متحول کنند، ولی کسی به این توصیه گوش نکرد. قریب دو دهه است که جامعهشناسان و مردمشناسان به دولتها توصیه میکنند بدون ملاحظه کردن مشخصات اجتماعی و فرهنگی مناطقی که درآنها پروژههای توسعه اجرا میشود اقدامات توسعهای انجام ندهند، ولی کسی به این توصیه گوش نمیکند. سالهای سال است که پزشکان به مردم توصیه میکنند سیگار نکشند، ورزش کنند و ... ولی مردم گوش نمیکنند و بیمار میشوند. آیا میتوان پزشکان را به این بهانه که مردم به سخنان و توصیه ایشان گوش ندادهاند به ناکارآمدی متهم کرد؟

اگر نمیتوانیم پزشکان را به بهانه فوق به ناکارآمدی متهم کنیم، پس چگونه میتوانیم جامعهشناسان را از آن جهت که نشان دادهاند سیاستهای جنسی و قومی تبعیضآمیز به تنش اجتماعی میانجامد؛ سازمانهای متمرکز و غیردموکراتیک به کاهش بهرهوری کمک میکنند؛ نظام آموزش و پرورش مشحون از نابرابری و مولد نابرابریهای ساختاری است؛ ایدئولوژیها میتوانند منبعی برای لگدمال شدن عزت انسانی باشند؛ و ... و در عین حال کسی گفتهها و یافتههای آنها را جدی نگرفته است، به ناکارآمدی متهم کنیم؟

 

4

 

اشتباه است اگر تصور کنیم پاسخ مناسبی فراهم کردهام. من فقط خواستم بگویم:

1-   متهم کردن علوم اجتماعی به ناکارآمدی از منظر کاربردی نبودن، سفسطهای جاهلانه است. انسان صرفا موجودی ابزاری و مادی نیست و «کاربردی بودن» به معنای «راهی برای کمک به بهبود وضع بشر» اگر صرفا بر مبنایی اقتصادی یا مادی تعریف شود، کاملا بیمعنا و توأم با حقهبازی فیلسوفانه است.

2-   شواهد متقنی در دست نداریم که مجهولات علوم اجتماعی، بیش از مجهولات علومی است که داعیه کاربردی بودن در مورد آنها صادق دانسته میشود.

3-      «بهبود وضع بشر» صرفا معنایی اقتصادی ندارد.

4-   علوم اجتماعی مسئول به کار بسته نشدن توصیههایی که در صورت به کار گرفته شدن میتوانستند بهبودی در وضع بشر حاصل کنند، نیست.

5-      باید درباره معنای کاربردی بودن و پیآمدهای آن اندیشه کرد تا راه بر سیاستزدگی در تفکر درباره علم بسته شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 23:23  توسط محمد فاضلی  |