تبليغاتX
سفر به دیگری - جامعه‌شناسی به چه درد می‌خورد؟

یکی از خوانندگان وبلاگ یادداشتی برای من نوشته و مصرانه خواسته بود تا درباره جامعهشناسی و کاربردهای آن توضیح بدهم. قبلا جسته و گریخته به این بحث پرداخته بودم، اما اصرار این خواننده باعث شد تا این روزها بیشتر به جامعهشناسی و کاربرد آن بیندیشم و حاصل آن متن زیر است که البته در حد حوصله یک پست وبلاگ خلاصه شده است. در ضمن برای اجتناب از طولانی شدن مطلب، آنرا در دو پست ارائه میکنم. امیدوارم در پست دوم به سؤالاتی که از خواندن پست اول ایجاد میشود، پاسخ دهم.

 

غالبا وقتی درباره فایده جامعهشناسی یا بقیه علوم اجتماعی پرسش میشود، پرسشگر نگاهی تطبیقی به کارآمدی و فایده بقیه علوم دارد و در قیاس با آنها چنین سؤالی را طرح میکند. در اصل شکل بنیادین پرسش از فایده جامعهشناسی این است: «ما فایده بقیه علوم نظیر فیزیک، پزشکی، شیمی و … را میشناسیم. جامعهشناسی در قیاس با این علوم و نقشی که در زندگی انسان ایفا میکنند، چه فایدهای دارد؟»

 

1

یک پاسخ این است که انسانها میلی درونی به دانستن دارند و همه تلاشها برای دانستن الزاما برای آنکه کاربردی قصد شده داشته باشند، صورت نمیگیرند. از این جهت بسیاری دانستنیها وجود دارند که دانستن آنها هیچ سود مستقیمی برای ما ندارند. ما علاقمندیم بدانیم که سه میلیون سال پیش چه اتفاقی در کهکشان راه شیری رخ داده است، جهان چگونه از انفجاری بزرگ پدید آمد، دایناسورها چگونه از میان رفتند، و آن سوی منظومه شمسی چگونه محیطی است. هیچکدام از این دانستنیها برای ما سود فوری و آنی ندارند. بعدا نشان خواهم داد که دانستنیهای حاصل از جامعهشناسی بسیار بیشتر از این دانستنیها اهمیت کاربردی دارند. اگرچه ما انسانها برای همین دانستنیها هم هزینههای زیادی میپردازیم، ولی تلاش میکنیم تا چیزهای دیگری را نیز بدانیم که وقتی خوب فکر کنیم میبینیم بدون دانستن آنها نیز چیزی از زندگی ما کاسته نمیشود.

تعداد زیادی از ما تلاش میکنیم تا هر هفته مطلع شویم که نتیجه بازیهای فوتبال در لیگهای اروپایی چه شد. گروهی دیگر تلاش میکنیم تا بدانیم ماجراهای عشقی هنرپیشههای هالیوود به کجا انجامیده است. تعداد آدمهایی که چنین موضوعاتی را دنبال و برای دانستن آنها تلاش میکنند حداقل بیش از یکی دو میلیارد نفر است. دانستن هر کدام از این مطالب که گاه ساعتهای زیادی از عمر ما را به خود اختصاص میدهد، هیچ فایده واقعی ندارد. ولی ما با ولع تمام برای دانستن اینها تلاش میکنیم.

با توصیفات فوق، جامعهشناسی میتواند تلاش برای دانستن تلقی شود، بدون آنکه هیچ کاربردی برای آن متصور باشد. حتی در این صورت نیز نمیتوان این کوشش را محکوم کرد زیرا پیش از آن باید بسیاری فعالیتهای شناختی دیگر را محکوم کنیم.

 

2

پرسش از فایده جامعهشناسی، پیشاپیش متضمن پرسش از وظیفه علم است. علم فعالیتی شناختی است و وظیفه دارد به سه دسته سؤال پاسخ دهد: چیزها چیستند؟ چیزها چگونه به وجود میآیند؟ چیزها چرا بهوجود میآیند؟ منظورم از «چیز» هر پدیده یا واقعیتی است که یک علم آنرا بررسی میکند. مشاهده میکنید که فعالیت علمی فینفسه یا در ذات خود متضمن پاسخ به این پرسش که «شناخت چیستی، چگونگی و چرایی چیزها، به چه درد میخورد یا چه فایدهای دارد؟» نیست. عمده دانشمندان در لحظهای که چیزی را شناختهاند، کشف کردهاند یا به علت بروز پدیدهای پی بردهاند، کاربردهای آتی آنرا نمیدانستند. فلمینگ نمیدانست که پودر پنیسیلین کشف شده توسط او میتواند جان میلیونها انسان را نجات دهد، و کاشف ماده ال.اس.دی نیز نمیدانست که ماده مخدری بسیار قوی و خطرناک را کشف کرده است. با تجاری شدن دانش تلاش برای کشف کردن برای کاربردهای خاص افزایش یافته است، اما کشف برای کاربرد خاص بخشی از ماهیت معرفتشناختی علوم را تشکیل نمیدهد. بنابراین علوم را نمیتوان به صرف آنکه شناختهایی ارائه میدهند که کاربرد آنها بر ما مشخص نیست محکوم کرد. اگر چنین بود، هیچگاه بشر در جایگاه امروزینش نبود چرا که اغلب اکتشافات علمی بدون آنکه کاربردشان مشخص باشد، شناخته شدهاند. قطعا متخصصان فیزیک الکترومغناطیس برای آنکه موبایل بسازند در آزمایشگاههای فیزیک وقت خود را صرف نمیکردند.

جامعهشناسی نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما تلاش میکنیم به سؤالاتی درباره ماهیت جامعه، نظم اجتماعی، بزهکاری، توسعه و توسعهنیافتگی جوامع، فساد و پیدایش آن در نظامهای اداری و مالی، علل رشد علم در برخی کشورها و توسعهنیافتگی علوم در برخی دیگر و هزاران سؤال دیگر پاسخ دهیم. اگرچه دانستن اینکه چرا علم در برخی کشورها توسعه مییابد و در برخی دیگر چنین پدیدهای بروز نمیکند، به اندازه کافی مهم است و پاسخ به آن میتواند بر سرنوشت رشد بقیه علوم نیز مؤثر باشد، اما به صرف آنکه فعلا نمیتوانیم از یافتههای چنین تحقیقی استفاده کنیم، نمیتوانیم نفس انجام چنین تحقیقی را محکوم کنیم.

 

3

حال میکوشم استدلال کنم «جامعهشناسی به دنبال پاسخ به سؤالاتی است که اهمیت آنها برای زندگی انسان بسیار بیشتر از اهمیت پاسخ دادن به سؤالاتی است که علوم تجربی به آنها پاسخ میدهند.»

بگذارید از تجربه زندگی خودمان در ایران و کشورهایی که تجربه و شناخت بیشتری از آنها داریم شروع کنم. میخواهیم بدانیم چرا بسیاری از جوانان ما از مواد مخدر استفاده میکنند؟ چرا سالهاست طرحهای توسعه روستایی را در روستاهای کشور اجرا میکنیم ولی به موفقیت چندانی دست پیدا نمیکنند؟ چرا زنان در خیابانهای شهرهای ما احساس آرامش نمیکنند و دائما با انواع مختلفی از تهدید به خشونت جنسی مواجه میشوند؟ چرا بسیاری از مردم به یکدیگر اعتماد ندارند؟ چرا تعداد بسیار زیادی از زنان و مردان از زندگی خانوادگی خود راضی نیستند ولی در عین حال آنرا تحمل میکنند؟ چرا بعد از 100 سال تلاش برای توسعه، هنوز سطح استانداردهای توسعه در کشور مطلوب نیست؟ چرا تنشهای قومی بروز میکنند؟ چرا نسلکشیها رخ میدهند؟ چرا پدیدهای نظیر فاشیسم و نازیسم در آلمان، ایتالیا، ژاپن و … بروز کرده و میلیونها نفر را به کشتن میدهد؟ چرا برخی از کشورها به دموکراسیهای پایدار میرسند و حقوق انسانها در آنها رعایت میشود و برخی دیگر دائما چرخه استبداد و فقدان آزادی را تکرار میکنند؟

به گمان شما، تعداد کشتههای بیماری ایدز بیشتر است یا تعداد کشتههای منازعات قومی در جهان؟ فکر میکنید در ایران امروز، اعتیاد بیشتر به زندگی خانوادهها صدمه میزند یا سرطان؟ اگر یک زن باشید، از اینکه موبایلتان خط نمیدهد بیشتر ناراحت میشوید، یا از اینکه نگاههای تهدید و تحقیرآمیز مردان شما را آزار دهند؟ ترجیح میدهید در جامعهای که آزادیهای شما در قالب نظمی دموکراتیک رعایت میشود زندگی کنید، یا در جامعهای استبدادی و بدون آزادی که در آن همه تکنولوژیها در بالاترین سطح توسعه هستند؟

جامعهشناسی تلاش برای کسب شناخت درباره برخی از بنیادیترین جوانب زندگی انسان است. بسیاری از مردمان دنیای توسعهیافته نیز به اندازه ما ناراضی و ناخشنود هستند. این در حالی است که علوم تجربی و تکنولوژی بسیاری از مشکلات ایشان را به گونهای بسیار کارآمدتر از آنچه ما تصور کنیم حل کردهاند. اما ریشه ناخشنودی آنها در مسائلی است که جامعهشناسی در پی شناخت آنهاست. در جامعه بسیار پیشرفته آمریکا بسیاری زنان از وضع خود ناخشنود هستند و میکوشند تا با کمک تأملات جامعهشناختی و فمنیستی به چرایی بروز وضعی که در آن قرار دارند پی ببرند. در جامعه توسعهیافته انگلستان نیز شخصی نظیر گیدنز در پی آن است تا نظریهای برای بهبود اوضاع اجتماعی ارائه کند و از این طریق به تقویت سطح رفاه اجتماعی در این کشور کمک کند. نظریه «راه سوم» او بیانگر همین تلاش است. آنچه که جامعهشناسی خود را مکلف به دانستن آنها کرده است، تأثیری به مراتب مهمتر بر زندگی انسانها دارند.

 

4

استدلال من آن است که جامعهشناسی نیز به اندازه بقیه علوم دانسته و ندانسته دارد. ادعا میشود که فیزیک، پزشکی و … به سؤالاتی مهم و سرنوشتساز پاسخ دادهاند. من هم میپذیرم که چنین است. اما پاسخهای این علوم به پرسشهایشان، ناقص و نسبی است. این قضیه درخصوص جامعهشناسی نیز صدق میکند.

پزشکی با همه پیشرفتهایش کماکان نمیداند که درمان قطعی سرطان، ایدز، ام.اس، آلزایمر و صدها بیماری دیگر چیست. شیمیدانها نیز هنوز راهی برای تجزیه پلاستیکها، از میان بردن گازهای تولید شده در موتور خودروها، بالا بردن میزان انرژی به دست آمده از سوختن بنزین در موتورهای درونسوز، جذف آلودگیهای زیستمحیطی از خاک و آب و … نیافتهاند. آنها برای همه این مسائل پاسخهایی دارند که البته بسیار ناقص است.

جامعهشناسان نیز برای سؤالاتی از قبیل چرا انقلابهای اجتماعی بروز میکنند؟ چرا دموکراسی در برخی کشورها دوام نمیآورد؟ چرا تبعیض جنسی در برخی کشورها بیشتر است؟ چرا علوم در برخی جوامع روند رشد بهتری دارند؟ و بسیاری سؤالات دیگر پاسخهایی ارائه کردهاند که البته به اندازه پاسخهایی که پزشکان ارائه کردهاند نقص و ایراد دارند.

 

5

گفتیم که علوم موظف به ارائه شناخت هستند. بنابراین نمیتوان هیچ علمی را بابت آنکه شناختهایش به کار گرفته نمیشوند، محکوم کرد. چند دهه است که پزشکان دریافتهاند که مصرف سیگار باعث سرطان میشود اما هیچکس از این بابت که پزشکان نتوانستهاند با این یافته خود مانعی در برابر مصرف سیگار ایجاد کنند، ایشان را محکوم نمیکند.

جامعهشناسان نیز اگرچه تلاش میکنند تا نتایجی کاربردی از یافتههای خود ارائه کنند، اما مسئولیت توجه نشدن به شناختهای کسب شده توسط آنها را نمیتوان بر عهده جامعهشناسی قرار داد. خوان لینز به اتکای تحقیقات مفصل خود درباره دیکتاتوریها مینویسد «متأسفانه تاریخ نشان میدهد هیچ دیکتاتوری بدون حمله خارجی از قدرت کنار نرفته است». اگر صدام حسین به این یافته لینز توجه نشان نداد و در قدرت مستبدانه باقی ماند تا مصیبت فعلی بر سر مردم عراق خراب شود، شناخت کسب شده توسط خوان لینز بیفایده بوده است، یا صدام حسین را باید مقصر دانست.

قریب سه دهه است که جامعهشناسان الگویی اجتماعی برای اجرای طرحهای توسعه ارائه کردهاند و پیششرطهای اجتماعی موفقیت طرحهای توسعه را برشمردهاند. سازمان یونسکو و غالبا بانک جهانی نیز از چنین الگویی حمایت میکنند. ولی کماکان مجریان طرحهای توسعه به این یافتهها بیتوجه هستند. حال کدام یک ناکارآمد و بیفایدهاند: جامعهشناسی یا آنچه که مسبب بروز چنین وضعیت در نظام اجرای پروژههای روستایی است؟

از این دست مثالها زیاد میتوان ارائه کرد. خلاصه اینکه هیچ کدام از علوم مسئول اجرا نشدن یافتههای کارآمد و ثمربخششان نیستند. فایده و ثمربخشی علوم به عواملی فراتر از آنچه در دسترس عالمان است احتیاج دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 0:31  توسط محمد فاضلی  |