تبليغاتX
سفر به دیگری
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
توفیق اجباری (7) – روز اول کلاس‌ها

صبح صدای بیدارباش‌ها به گوش رسید و طبق قرار قبلی باید ساعت 7 صبح برای صرف صبحانه وارد رستوران پادگان می‌شدیم. به ما گفته شده بود که با لباس رسمی نظامی در محوطه پادگان تردد کنیم و برای صرف غذا نیز باید همین‌گونه عمل می‌کردیم. این هم از آن توصیه‌هایی بود که تا آخر به درستی اجرا نشد. تصور می‌کنم همه عملکردها و شواهد نشان از آن داشت که ما سرباز واقعی نیستیم و از همین‌رو برای اعضای هیئت علمی دشوار بود که همواره در محوطه لباس رسمی به تن کنند.

صبحانه تمام شده و نوعی مراسم صبحگاه اجرا شد و در نتیجه کلاس ساعت 8 تا 10 از دست رفت. بالاخره ساعت 10 صبح به اولین کلاس رسیدیم. بیش از کلاس رفتن، نام و عنوان کلاس‌ها برایم جالب توجه بود.

1.     احکام حکومتی در اسلام

2.       نظام سیاسی در اسلام

3.       معرفت‌شناسی

4.       پدافند جنگ نوین

5.       تاکتیک رزم انفرادی

6.       اسلحه‌شناسی

7.       حفاظت اطلاعات

8.       تربیت بدنی

9.       دست‌آوردهای هشت سال دفاع مقدس

10.   نظام جمع و احترامات

در کنار این دروس، هر هفته دو جلسه عمومی نیز برگزار می‌شد که در هر جلسه یک سخنران مطالبی را مطرح می‌کرد و بعد پرسش و پاسخ برگزار می‌شد. از گنجاندن کلاس‌های نظامی در برنامه اصلا تعجب نکردم ولی از دیدن سه عنوان درس درخصوص احکام حکومتی، نظام سیاسی و معرفت‌شناسی تعجب کردم و به علاوه کاملا مشخص شد که این برنامه برای آموزش نظامی و ایدئولوژیک به صورت هم‌زمان طراحی شده است.

از این به بعد بیشتر باید درباره محتوای دروس و آن‌چه که در کلاس‌ها گذشت بنویسم. در ضمن محتوا و پرسش و پاسخ‌هایی که در آن‌ها رخ داد، گفتنی‌های بسیاری دارد. این‌ها موضوعاتی است که در پست‌های بعدی به آن‌ها می‌پردازم. اما دو نکته جلب توجه می‌کرد.

1.  این فقط کلاس‌های دانشگاه نیست که تشکیل نمی‌شود. کلاس‌های دوره آموزش اعضای هیئت علمی نیز چنین وضعی دارند. به هر حال روز اول کلاسی تشکیل نشد. برایم جالب بود اساتیدی که خودشان دانشجویان متعددی داشتند و احتمالا مثل خودم به حضور در کلاس حساس هستند، چقدر از کلاس گریزان بودند. البته علاقه‌ای برای حضور در این کلاس‌ها وجود نداشت. دقیقا به همین دلیل دریافتم که درس خواندن و حاضر شدن در کلاس برای دانشجویانی که رشته‌شان را خودشان انتخاب نکرده‌اند و به اجبار در یک رشته درس می‌خوانند چقدر دشوار است.

2.  موقع خروج از کلاس جلوی کلاس یک کلمن پر از شربت سن‌ایچ و چند کارتون کلوچه گذاشته بودند تا افراد گلویی تازه کنند. ازدحام برای گرفتن شربت و از همان صحنه‌های تکراری موقع سوار شدن به اتوبوس، فراوان مشاهده می‌شد. من و طهمورث بشیریه که از خیرش گذشتیم و راهی خوابگاه شدیم.

روز اول کلاس‌ها در مجموع یک کلاس تشکیل شد که البته همان یک کلاس هم با محتوای هیجان‌انگیز و زمان دقیقا بعد از ناهارش، عذاب بزرگی بود. بار دیگر به یاد دوران دانشجویی، دشواری نخوابیدن سر کلاس و البته لذت چنین خواب‌هایی را دریافتم.

 

|+| نوشته شده توسط محمد فاضلی در دوشنبه 15 مهر1387 و ساعت 12:47 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar